سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بهترینِ برادران، کسی است که دوستی اش در راه خدا باشد . [امام علی علیه السلام]


ارسال شده توسط محمدامیرتوحیدی در 89/1/28:: 5:11 عصر
نوع دیگری از تأکید

ذکر مصدر پس از فعل ـ البته نه به صورت مفعول مطلق ـ نوع دیگری از تأکید می باشد؛ مانند: «یا أیها الذین آمنوا إذا تداینتم بدین فاکتبوه»(بقره/282)
محقق اردبیلی (م 993) فرموده است: جار و مجرور «بدین» چون از جنس «تداینتم» می باشد، دلالت بر مبالغه می کند31 و طبرسی نیز بدان تصریح کرده است.32
برخی نیز گفته اند این آیه بر سبیل تأکید است: مانند: «ولاطائر یطیر بجناحیه»(انعام/38)، «فسجد الملائکة کلّهم أجمعون»(حجر/30) و «تلک عشرة کاملة»(ص/73).

قطع از تابعیت

صفت یا نعت، موصوف را توضیح می دهد، ولی در صورتی که قطع از تابعیت شود دلالت بر مبالغه می کند؛ مانند:
«لیس البرّ أن توّلوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکنّ البرّ من آمن بالله و الیوم الآخر… و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا و الصابرین فی البأساء» بقره/177
زمخشری گفته است نصب صابرین بنابر مدح می باشد33. سید مرتضی نیز درکتاب غرر الفوائد، درباره نصب «صابرین» بحثی دارد.
«والمؤمنون یؤمنون بما أنزل الیک و ما أنزل من قبلک و المقیمین الصلاة و المؤتون الزکوة» نساء/162
زمخشری تصریح کرده که نصب «المقیمین» بنابر مدح می باشد34 و وجه آن نیز روشن است؛ زیرا «والمؤمنون» مرفوع و «المقیمین»منصوب آمده است.

تأکید با ساختمان(بناء) بیشتر

عالمان نحوی گفته اند: اگر بر بنای کلمه ای افزوده شود، ولی معنای جدیدی از آن فهمیده نشود، دلالت بر تأکید می کند.
«زیادة البناء تدلّ علی زیادة المعنی، و زیادة المبانی تدلّ علی زیادة المعانی.»35
زمخشری و طبرسی گفته اند: رحمان و رحیم، هر دو صیغه مبالغه می باشند، ولی دلالت «رحمن» بر مبالغه بیشتر از «رحیم» است، زیرا بنای آن بیشتر است.
نمونه های افزونی ساختاری:
1. باب تفعیل: «و غلّقت الأبواب و قالت هیت لک»(یوسف/23)
راغب در مفردات می گوید: «غلق و غلّق» به یک معنی می باشد، ولی تشدید در غلّق یا به خاطر تکثیر در فاعل است و یا دلالت بر استواری فعل می کند.36
طریحی نیز در مجمع البحرین می نویسد:
«قطّعت الشیء، شدّد للمبالغة فتقطّع.»37
نمونه دیگر، «قتّل» می باشد که مبالغه «قتل» است.38
2. باب افتعال:
«اقتربت الساعة و انشقّ القمر»(قمر/1)
علمای تفسیر و لغت گفته اند که «اقترب» و «قرب» به یک معنی است، ولی در آیهٌ شریفه «اقترب» معنای بیشتری را می رساند، چنان که در اکتسب و کسب و اصطبر و صبر نیز گفته اند.
در معجم الفاظ القرآن آمده است: اصطبار، زیادی تحمل صبر را می رساند39. فاضل مقداد می گوید: «اصطبر علیها»؛ یعنی «نفس را بر نماز و سختی آن وادار کرد»، اگر چه با درآویختن با طبیعت حیوانی ات باشد؛ زیرا در باب افتعال زیادتی هست که تلاش مجرد نیست.40
اردبیلی «تختانون» در آیه 178 بقره را ازهمین نمونه ها می داند که مبالغه «تخونون» می باشد. در «ویل للمطفّفین. الّذین إذا اکتالوا علی الناس یستوفون»(مطففین/2ـ1) نیز همانند این را گفته اند.
3. باب استفعال
نمونه: «و أتمّوا الحجّ و العمرة فإن أحصرتم فما استیسر من الهدی»(بقره/196)
زمخشری می گوید: «یسر» و «استیسر الأمر» به یک معنی است، چنان که «صعب» و «استصعب» دارای یک معنی هستند،41 ولی فخر رازی گفته است: «استیسر» به معنای «تیسّر» می باشد. مانند «استعظم» و «استکبر» که به معنای «تکبّر» و «تصعّب» می باشد.42 راغب اصفهانی نیز همانند این را گفته است.43

صیغه مبالغه

صیغه مبالغه که مبالغه در فاعل را می رساند، وزن های گوناگونی دارد که بیشترین وزن آن که در قرآن به کار رفته «فعّال» است ، مانند: «و من شرّ النفّاثات فی العقد»(فلق/4).
البته در آیه «أن الله لیس بظلاّم للعبید» کلمه ظلاّم، صیغه مبالغه نیست، بلکه صیغه نسبت است؛ مانند تمّار.

تأکید با حروف زاید

حروف جرّی که زاید باشند و دلالت بر معنایی نکنند، تأکید جمله را می رسانند. ابن جنّی گفته است: حرف جر زائد در حکم تکرار جمله است، بنابر این «لیس کمثله شیء»مانند این است که دو بار گفته باشد: «لیس مثله شیء».
دیگر حروفی که زائد واقع می شوند عبارتند از:
«ما» میان جار و مجرور، مانند «فبما رحمة من الله لنت لهم»(آل عمران/159)
«ما» در إنّما و أنّما، مانند «ألا إنّما طائرهم عندهم» و «إنّما یعمر مساجد الله من آمن بالله»(توبه/18)
«ما» در «فإمّا یأتینکم منّی هدی»(بقره/38)
«ما» بعد از نکره: «إنّ الله لایستحیی أن یضرب مثلاًمّا بعوضة»(بقره/26)
«بـ» در صورت های مختلف؛ از جمله در خبر «لیس» و «ما» مانند «ما الله بغافل»(بقره/74)
«من» مانند: «و ما هم بضارّین به من أحد إلاّ بإذن الله»(بقره/102)
در این آیه هم «باء» و هم «من» زائده هستند.
حروف زائد به منزله تکرار جمله هستند و تأکید را می رسانند.44

تأکید با قسم

قسم از رایج ترین شیوه های تأکید جمله است. «باء» و «تاء» و «واو» از حروف جرّ هستند که برای قسم به کار می روند؛ مانند: «والعصر»(عصر/1)، «تالله لأکیدنّ أصنامکم» (انبیاء/57)
گاه برای مبالغه بیشتر، پیش از واو قسم، «لا»ی زایده نیز می آید، مانند: «فلا و ربّک لایؤمنون حتّی یحکّموک فیما شجر بینهم»(نساء/65)
در «لا اقسم» نیز «لا» تأکید را می رساند و به معنای نفی نیست. هر چند شیخ بهایی به معنای ردع بودن یا نفی بودن را به صورت احتمال در آن مطرح کرده است.
همچنین کلمه «عمر» در آیه «لعمرک إنّهم لفی سکرتهم یعمهون»(حجر/72) صریح در قسم است که مبتدا بوده و خبر آن محذوف است و لام آن نیز برای تأکید بیشتر است. در کلام عرب نیز کلماتی هستند که از ماده قسم نیستند، ولی معنای قسم را دارند؛ مانند: «کتب» در «کتب الله لأغلبنّ أنا و رسلی»(مجادله/21) و «اخذ میثاق» که به گفته آلوسی به معنای قسم خوردن است،45 یا «تأذّن» در آیه «و إذ تأذّن ربّک لیبعثنّ علیهم إلی یوم القیامة» (اعراف/167) که زمخشری می گوید مانند قسم است.46

تأکید با ادات تأکید

ادات تأکید عبارتند از: إنّ، أنّ، سین، سوف، قد، لام، ادات تنبیه. اینک به توضیح هر یک می پردازیم.
أنّ و إنّ؛ از حروف مشبهّة بالفعل هستند که اسم خود را نصب و خبر خود را رفع می دهند. این دو بر سر جمله اسمیه درآمده آن را مؤکد می سازند؛ مانند: «إنّ الإنسان لفی خسر»(عصر/2) و «ألا إنّهم هم المفسدون»(بقره/12) که در آیه اخیر چندین تأکید وجود دارد.
سین و سوف؛ زمخشری ذیل آیه شریفه «فسیکفیکهم الله» گفته اند: معنای «سین» آن است که این مطلب حتماً در آینده محقق خواهد شد، زیرا در کلمه «سَـ » معنای تأکید نهفته است و «سَـ » در مقابل «لن» واقع شده است. سیبویه گفته است: «لن أفعل» نفی «سأفعل» می باشد.47
آلوسی نیز ذیل آیه «سیطوّقون ما بخلوا»(آل عمران/180) گفته است: «سین» برای تأکید آورده شده است.48
ادات تنبیه؛ در قرآن حرف «ألا» به عنوان تأکید آمده است؛ مانند:
«ألا إنّ نصر الله قریب»(بقره/214) «ألا إنّهم هم المفسدون»(بقره/12)، «ألا ساء ما یزرون»(انعام/31) «ألا إنّما طائرهم عندالله»(اعراف/131)
زمخشری گوید: ألا مرکّب از همزه استفهام و حرف نفی است و در نتیجه تأکید و تنبیهی است بر تحقق ما بعد آن.
لام ابتداء؛ که برای تأکید می آید و بر سر مبتدا و خبر داخل می شود. نیز همواره در صدر کلام قرار می گیرد؛ مگر آن گاه که آغازگر جمله یکی از حروف مشبهه باشد؛ مانند: «و إنّها لکبیرة إلاّ علی الخاشعین»(بقره/45)، «و إنّا إن شاء الله لمهتدون»(بقره/221)
فخررازی ذیل آیه «و إن کلاًّ لما لیوفّینّهم ربّک أعمالهم إنّه بما یعملون خبیر» یادآور می شود که در این آیه چندین تأکید گردآمده که تا هفت مورد را بر می شمارد.49
لام جواب قسم؛ این حرف بر سر مضارع مؤکد به نون تأکید در می آید؛ مانند: «فلنولّینّک قبلة ترضاها»(بقره/144) و «ولنبلونّکم بشیء من الخوف و الجوع…»(بقره/155).
لام جواب «لو» و «لولا»؛ مانند: «ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض»(بقره/251)، «و لوآمن أهل الکتاب لکان خیراً لهم»(آل عمران/110) و «و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»(آل عمران/159)
لام فارقه؛ مانند: «و إن وجدنا أکثرهم لفاسقین»
لام جاره زائده؛ که بر سر مفعول به داخل می شود؛ مانند: «واشکروا لی و لاتکفرون»(بقره/152)
لام جاره هرگاه بر سر مفعول به فعلی که خود متعدی است درآیه مانند شکر و غفر زائده خواهد بود.
لام تأکید؛ مانند: «إنّی لیحزننی أن تذهبوا به»(یوسف/30)
حرف «أمّا»؛ مانند: «إنّ الله لایستحیی أن یضرب مثلاً ما بعوضة فما فوقها فأمّا الذین آمنوا فیعلمون أنّه الحقّ من ربّهم و أمّا الذین کفروا فیقولون ماذا أراد الله بهذا مثلاً»(بقره/26)
ابن هشام و زمخشری و دیگر نحویان گفته اند «امّا» افزون بر آن که حرف شرط و تفصیل است دلالت بر تأکید نیز دارد.50
«أی»؛ مانند: «یا أیها الناس اعبدوا ربّکم الّذی خلقکم…»(بقره/21)
زمخشری گوید: «یا» برای ندای بعید است، اما چون مخاطب و منادای آن نزدیک باشد برای تأکید است؛زیرا چنـان می فهماند که خطابِ پس از آن مقصود جدّی است.51

افعال مقاربه

ورود «کاد» بر جمله اسمیه یکی از راه های مبالغه در کلام است. طبرسی می نویسد:
«کاد» بر جمله اسمیه داخل شده تا مبالغه را برساند، مانند: «لم یکد یراها»(نور/40)؛ یعنی نزدیک نیست که آن را ببیند؛ پس چگونه می خواهد ببیند؟52

تأکید با روش های بلاغی

از جمله ابزارهای تأکید، ادات قصر و حصر است. «قصر» راه های گوناگونی دارد؛ از جمله:
1. «ما» و «إلاّ» یعنی نفی و سپس استثنا دلالت بر قصر دارد؛ زیرا استثنای مفرّغ است و چون مستثنی منه محذوف است نفی به عموم تعلق می گیرد و سپس فرد خاصی خارج می شود.
2. إنّما؛ که به اتفاق اهل لغت و تفسیر و فقه بر حصر دلالت دارد، و فخررازی ذیل آیه «إنّما المشرکون نجس»(توبه/28) بر این مطلب تصریح کرده؛ هر چند در آیه «إنّما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة…»(مائده/55) اصرار دارد که ثابت کند إنّما دلالت بر حصر ندارد!
حصر در این کلمه نتیجه تأکید بر جمله مثبت به وسیله «إن» و نفی ماورای آن به وسیله «ما» می باشد؛ هر چند اهل بلاغت آن را از باب «ما و إلا» مفید حصر دانسته اند.
اهل نحو و تفسیر در باب إنّما و معنای آن و اینکه چرا در مواردی از إنّما استفاده شود و در مواردی دیگری از ما و إلا، به تفصیل سخن گفته اند.53

مقدم داشتن آنچه باید مؤخر باشد

تقدیم معمول بر عامل و به عبارت دیگر، مقدم داشتن هر چیزی که باید مؤخر باشد، دلیل بر حصر می باشد.54 البته دلالت بر حصر، زمانی است که تقدیم به خاطر سجع آیات و مانند آن نباشد، هر چند گاهی تقدیم، حصر را نیز می رساند و در عین حال سجع آیات قرآنی نیز مراعات شده است.
زمخشری و طبرسی گفته اند: در آیه «إیاک نعبد و إیاک نستعین» تقدیم مفعول، به خاطر اختصاص می باشد و معنای آیه چنین است: «اختصاص می دهم تو را به عبادت و اختصاص می دهم تو را به طلب کمک».55
مثال دیگر: «إیای فارهبون». نیشابوری در غرائب القرآن ذیل این آیه گفته است:
«إیای» مفعول به برای «ارهبوا» است که محذوف می باشد و «ارهبوا» بعد از «إیای» در تقدیر گرفته می شود و افاده حصر می کند و جمله «ارهبوا» بعد از «فاء» نیز تکرار شده است. پس از دو جهت افاده تأکید می کند؛ تقدیم معمول که مفید حصر است و تکرار جمله».56
نمونه ای دیگر: «و علیه فلیتوکّل المتوکّلون»(یوسف/67). ماده توکّل (باب تفعّل) در چهل آیه به کار رفته است که در 27آیه جار و مجرور مقدم شده و این تقدیم به خاطر حصر می باشد؛ مانند: «لا إله إلاّ هو علیه توکّلت»(توبه/129).

ضمیر فصل

ابن هشام می گوید: ضمیر فصل دارای سه فایده است: حصر خبر در مبتدا؛ تأکید؛ و فرق بین صفت و خبر.
زمخشری ذیل آیه «أولئک هم المفلحون» می گوید: فایده ضمیر «هم» سه چیز است:
یک. فایده لفظی، و آن تمییز بین صفت و خبر است و دلالت دارد که اسمِ پس از آن خبر است نه صفت؛ دو. فایده تخصیص و حصر خبر در مبتدا؛ سه. تأکید کلام.

حصر با استفاده از ادات عطف

گاه متکلم می گوید: «زید قائم»، و گاهی بر آن عبارت «لاقاعد» را نیز می افزاید. حصر به وسیله «لا» دلالت دارد که زید قطعاً قائم است و دلالت بر تأکید می کند، ولی عبارت «زید قائم» این تأکید را نمی رساند.
ضمیر فصل، علاوه بر تأکید معنای جمله حصر خبر در مبتدا را نیز می رساند که خود تأکیدی دیگر است؛ مانند: «إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون».

استفاده از اسم ظاهر به جای ضمیر

عالمان نحوی تصریح کرده اند که کاربرد ضمیر، برای رعایت اختصار در کلام می باشد، ولی گاه به جای استفاده از ضمیر، باز هم اسم ظاهر به کار می رود تا تأکید را بفهماند.
سیوطی گفته است: هدف از این کار، تقریر و تمکین بیشتر می باشد؛ مثل «قل هو الله أحد. الله الصمد»(توحید/2ـ1)

عدول از جمله انشائی به جمله خبری

اگر مقتضای کلام، آوردن جمله انشائی باشد ولی عدول شده به صورت جمله خبری آورده شود، خود نشان از تأکید معنوی دارد؛ مانند:«والوالدات یرضعن أولادهنّ حولین کاملین لمن أراد أن یتمّ الرضاعة»(بقره/223)
بیضاوی دربارهٌ «یرضعن» می گوید: امر است که برای مبالغه به صورت جمله خبری آمده است.57 زمخشری نیز می گوید: «یرضعن» مثل آیه «یتربّصن» است، در اینکه جمله خبریه است، ولی به معنای امر مؤکد حمل می شود.58
همو ذیل آیه «والمطلّقات یتربّصن بأنفسهنّ ثلاثة قروء»(بقره/228) می گوید: اگر گفته شود معنای اخباری بودن «یتربّصن » چیست می گوییم: این خبری است به معنای امر، و اصل کلام «ولیتربّصن المطلّقات» بوده است.

عدول از فعل امر به استفهام

امر کردن چیزی به مخاطب، مراحلی دارد؛ گاه می گوید: «اشکروا»، گاه می گوید: «هل تشکرون» و در مرحله بعد می گوید: «هل أنتم تشکرون» و سپس: «هل أنتم شاکرون».
ابن ادریس حلّی (م598هـ . ق) می گوید: جمله «فهل أنتم منتهون» نهی و نسخ ازخمر است، زیرا گفته اند بلیغ ترین کلمه ای که در نهی وارد شده، این است که گفته شود: «ءأنت منتهٍ»، زیرا این جمله معنای تهدید را به همراه دارد.59
زمخشری نیز گفته است: جمله «فهل أنتم منتهون» از بلیغ ترین جمله هایی است که دلالت بر نهی می کند؛ مثل اینکه گفته شده: تلاوت شد بر شما آنچه در «خمر» از دستورات بازدارندهٌ صادرشده وجود دارد، آیا اکنون شما با توجه به این منع ها نهی می پذیرید و پرهیز می کنید، یا شما بر حال پیشین هستید؛ گویی که موعظه نشده اید و نهی نشده اید.60 شیخ طوسی می گوید: صیغه آن استفهام است، ولی معنای آن نهی می باشد.61
ذکر کلّ و اراده جزء
ذیل آیه «أو کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق یجعلون أصابعهم فی آذانهم من الصواعق حذر الموت و الله محیط بالکافرین»(بقره/19). زمخشری می نویسد:
در ذکر «اصابع» مبالغه ای است که در ذکر «انامل» نیست.
احمد بن منیر اسکندری در حاشیه کشّاف نگاشته است: در ذکر «اصابع» اشعار به آن است که منافقین در داخل کردن «اصابع» در گوش های خود بیشتر از عادت معمول مبالغه می کردند؛ تا از شنیدن صدای بلند بگریزند.62

اقتصار

مانند: «الّذی جعل لکم الأرض فراشاً و السّماء بناء و أنزل من السماء ماء فأخرج به من الثّمرات رزقاً لکم فلاتجعلوا لله أنداداً و أنتم تعلمون»(بقره/22)
زمخشری می گوید مفعول به «تعلمون» حذف شده، گویا می گوید «و أنتم من اهل العلم و المعرفة» که سرزنش و توبیخ بیشتر و سخت تری خواهد داشت. این بحث همان مقوله فرض کردن فعل متعدی به منزله لازم است، یعنی هدف متکلم اصل فعل است، نه مفعول به ، مانند «أفلاتشعرون» و «أنتم لاتشعرون».
نحویان گفته اند حذف مفعول به و در تقدیر گرفتن آن جز با وجود قرینه نشاید و اگر با وجود قرینه محذوف شد همانند مذکور است، اما حذف مفعول بهی که در نیت و قصد نباشد، به گونه ای که گویی فراموش شده است، تنزیل فعل متعدی به منزله لازم خواهد بود. حالت اول مانند این آیه است: «یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر»(رعد/26) که مفعول «یقدر» محذوف است یا «إلاّ من رحم»، یا «من شاء فلیؤمن» و قسم دوم مانند: «أصلح لی فی ذرّیتی» و «یحیی و یمیت».

التفات

التفات آن است که انسان ازحالت خطاب و غیبت که در کلام خود دارد به حالت دیگری عدول کند؛ مثلاً در سوره حمد، جمله «إیاک نعبد» خطاب است و «الحمد لله ربّ العالمین» غیبت، زیرا اسماء ظواهر در حکم غایب می باشند. این گونه بازگشت از حالتی به حالت دیگر را التفات گویند؛ البته باید بازگشت از مساق کلام به مساق دیگری باشد که منافات با حالت اول ندارد.63
زمخشری ذیل آیه شریفه «لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً و قالوا هذا إفک مبین»(نور/12) می نویسد:
«اگر کسی بگوید چرا خداوند متعال نفرمود: «لولا إذ سمعتموه ظننتم بأنفسکم خیراً و قلتم» و چرا از خطاب به غیبت عدول کرد و از ضمیر به اسم ظاهر بازگشت، در جواب می گوییم: به این جهت که خداوند می خواست از طریق التفات در توبیخ، مبالغه کند و لفظ ایمان را به صراحت آورد تا دلالت کند بر اینکه مرد و زن مؤمن نباید نسبت به دیگری سخن پنهانی بگوید و طعن پنهانی بر او زند.»64
همو در مورد علت عدول از خطاب به غیبت در آیه «هو الذی یسیرکم فی البرّ و البحر حتّی إذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریح طیبة»(یونس/22) گفته است:
«مقصود مبالغه است؛ گویی خدای متعال حال آنها را برای دیگران ذکر نموده، و چون آنان تعجب کردند و منکر طلب شدند، خداوند با عدول از خطاب به غیبت، کلام را مؤکّد ساخته است.»

تقدیم مسند الیه

عبدالقادر جرجانی اعتقاد دارد که بین «أعطیتک» و «أنا أعطیتک» فرق است،65 زیرا تقدیم مسند الیه اقتضا می کند که جمله فعلیه به اسمیه تبدیل شود، آن گاه در واقع مسندالیه، دوبار تکرار شده؛ یک مرتبه به عنوان مبتدا و مرتبه دیگر به عنوان فاعل، و خود تکرار، نوعی از تأکید کلام است.
در آیه شریفه «ءأنت قلت للناس اتّخذونی و أمّی إلهین من دون الله»(مائده/116) تکرار است و تقدیم مسندالیه دلالت بر تقریر و تأکید کلام می کند.

جمله اسمیه

یکی دیگر از مؤکدات، جمله اسمیه است. سیوطی ذیل توضیح بسیاری از مثال ها آن را از اسباب تأکید شمره است.66 تفتازانی در مقدمه شرح تلخیص می گوید: عدول از جمله فعلیه به اسمیه، نشانهٌ تأکید و ثبوت آن است.67

ذکر فایده ها و زیان ها

یکی از عمده ترین شیوه های تأکید کلام در قرآن، ذکر «فایده ها» است؛ البته اگر مطلوب و ممدوح باشد. مانند: «یا أیها الذین آمنوا إنّما الخمر و المیسر و الأنصاب و الأزلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلّکم تفلحون. إنّما یرید الشیطان أن یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدّکم عن ذکر الله و عن الصلوة فهل أنتم منتهون» مائده/91ـ90
ای کسانی که گرویده اید، می و برد و باخت و بت ها و تیرک ها پلید است و کار شیطان است، پس از آن دوری جویید؛ باشد که رستگار شوید. همانا شیطان می خواهد که با می و برد و باخت میان تان دشمنی و کینه افکند و شما را از یاد خدا ر از نماز بازدارد، پس آیا شما بس خواهید کرد.
ابن ادریس حلی می گوید: در این آیه شریفه ده دلیل بر حرمت خمر وجود دارد،68 ولی فقهای دیگر گفته اند: در آیه مزبور هشت دلیل وجود دارد. راوندی در آیه، چهار دلیل را بر شمرده است.69
رجس نامیدن، در شمار انصاب و ازلام بودن، عمل شیطان بودن، عداوت آفرینی، مانع بودن از ذکر خدا، رستگاری آفرینی دوری از خمر، کلمه انّما و… از این جمله است.

تعلیل

فایده ذکر علت در کلام، تقریر و بلاغت آن است، چون نفس آدمیان بر پذیرش مطالب دارای علت، بیشتر اشتیاق و میل دارد. بیشر موارد ذکر علّت، در پاسخ پرسش است.

تفسیر

از جمله مواردی که بر تأکید دلالت می کند و در کلام عرب کاربرد فراوانی دارد تفسیر است. در تفسیر، فعل حذف می شود و سپس به وسیله فعل دیگری تفسیر می گردد و جمع بین آن دو ممتنع است. باب تفسیر بیشتر در مواردی مطرح می شود که الفاظ لازم است بر فعل داخل شوند؛ نظیر «وإن أحد من المشرکین استجارک» که «استجارک» فعل محذوف بعدش را تفسیر می کند.

پی نوشت‌ها:


1. زرکشی، بدرالدین، محمد، البرهـان فی علوم القرآن، تحقیق مرعشلی، بیـروت، دارالمعرفة، 2/485.
2. تفتازانی، سعد الدین، مختصر المعـانی، تحقیق محمد محی الدین، 1/80؛ شروح التلخیص، 1/204؛ مصطفی جازم و…، البلاغة الواضحة، 155.
3. زرکشی، بدرالدین محمد، البرهان فی علوم القرآن، 2/85؛ ترتیب لسان العرب، 1/169.
4. همان.
5. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه175.
6. نجفی، احمـد، جواهر البلاغه، 165؛ علوم البلاغه، 131؛ معترک الاقران فی اعجـاز القرآن، 1/258.
7. سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، 3/221.
8. همو، همع الهوامع، 2/122؛ معترک الأقران فی اعجاز القرآن، 1/256.
9. تفتازانی، سعد الدین، مختصرالمعانی، 1/131.
10. همان؛ سیوطی، جلال الدین، همع الهوامع، 2/122.
11. همان، 2/125.
12. طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، 2/832؛ زمخشری، محمودبن عمر، الکشاف، جلد 4، ذیل آیه 17 طارق.
13. سیوطی، جلال الدین، همع الهوامع، 2/125.
14. عکبری، التبیان فی اعراب القرآن، 2/235؛ املاء ما منّ به الرحمن، 2/149.
15. سید مرتضی، غرر الفوائد (امالی)، 1/89.
16. انصاری، ابن هشام، قطر الندی،226؛ همو، شذور الذهب، 235؛ حاشیة الصبان علی شرح الاشمونی، 2/109.
17. طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، 2/354.
18. سیوطی، جلال الدین، الاتقان، 3/224.
19. مکی بن ابی طالب، مشکل اعراب القرآن، 2/160.
20. سیوطی، الاتقان، 3/227؛ نجفی، جواهر البلاغة، 167.
21. سیوطی، جلال الدین، الاتقان، 3/227.
22. علوم البلاغة، 132؛ نجفی، احمد، جواهر البلاغة، 167.
23. تفتازانی، سعد الدین، مختصرالمعانی، 1/133.
24. زمخشری، محمودبن عمر، الکشّاف، 1/258.
25. انصاری، ابن هشام، مغنی اللبیب، 2.
26. سیوطی، جلال الدین، الاتقان، 3/240.
27. همان، 3/241.
28. بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، 2/191.
29. النهر الماد، 1/471.
30. فخررازی، محمود بن عمر، مفاتیح الغیب، ذیل آیه 57 سوره نساء.
31. اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع البیان، 1/397.
32. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، 1/397.
33.زمخشری، محمودبن عمر، الکشّاف، 1/220.
34. همان، 1/590.
35. همان؛ عاملی، زین الدین بن علی، الروضة البهیة و نیز روض الجنان.
36. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، 366.
37. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، 4/381.
38. همان، 5/451.
39. معجم الفاظ القرآن الکریم، 2/64.
40. سیوری، فاضل مقداد، کنزالعرفان، 1/64.
41. زمخشری، محمودبن عمر، الکشّاف، 1/240.
42. فخررازی، مفاتیح الغیب، 5/148.
43. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، 523.
44. انصاری، ابن هشام، مغنی اللبیب، 1/411.
45. آلوسی، محمود، روح المعانی، 3/210.
46. زمخشری، محمود بن عمر، الکشّاف، 2/173.
47. نیشابوری، نظّام، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، 2/470.
48. آلوسی، محمود، روح المعانی، 4/139.
49. فخررازی، مفاتیح الغیب، 18/70.
50. زمخشری، محمودبن عمر، الکشّاف 1/90.
51. همان.
52. طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، 1/777.
53. مدنی، سید علیخان، الحدائق الندیة، 516؛ انصاری، ابن هشام، مغنی اللبیب، 1/59؛ رشید رضا، تفسیر المنار، 8/159؛ جرجانی، عبدالقاهر، دلائل الاعجاز، 253؛ نجفی، احمد، جواهر البلاغة، 187.
54. نجفی، احمد، جواهر البلاغة، 190.
55. طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، 1/17؛ زمخشری، الکشّاف، 1/13.
56. نیسابوری، نظام، غرائب القرآن و رغائب الفرقان.
57. بیضاوی، انوار التنزیل، 1/144؛ سیوری، فاضل مقداد، کنزالعرفان، 2/231.
58. زمخشری، الکشّاف، 1/278.
59. حلّی، ابن ادریس، السرائر، 3/473.
60. زمخشری، الکشّاف، 1/675؛ بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، 2/143؛ مراغی، تفسیر المراغی، 3/25.
61. شیخ طوسی، التبیان، 4/18؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، 6/124؛ رازی، ابوالفتوح، روح الجنان، 7/139؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، 2/92.
62. زمخشری، الکشّاف، 1/84.
63. منهاج البلاغة، 1/170.
64. زمخشری، الکشّاف، 3/218.
65. جرجانی، عبدالقاهر، دلائل الاعجاز، 130.
66. سیوطی، الاتقان، 3/217.
67. زرکشی، بدرالدین، البرهان، 2/491.
68. حلّی، ابن ادریس، السرائر، 3/473.
69. فقه القرآن، 2/277.
.
کلمات کلیدی :

درباره
صفحات دیگر
آرشیو یادداشت‌ها
لینک‌های روزانه
پوندها
786